ماه اول زندگی

هرجا که میرم و هرکی که من رو میبینه میگه من خیلی شبیه داداشم هستم.این شباهت رو دیگران بیشتر از مامان و بابام متوجه میشن.مامانم میگه دلیلش اینه که هر  کدوم ما برای مامان و بابا یک فرشته جدا هستیم و اونها نمیتونن خیلی شباهت بین ما رو متوجه بشن.

روزهایی که من ومامان و داداشم خونه مامان جونم اینا بودیم اولین جداییها(به غیر از بستری در بیمارستان) از مامانم برای من شروع شد.مامانم گاهی وقتها با داداشم یک ساعتی میرفتن بیرون و بازی میکردن و من رو پیش مامان جونم میگذاشتن.

یکبار که مدتش 2 ساعتی شد مامانم رفت آرایشگاه.خلاصه باید کم کم یاد میگرفتم که باید پیش مامان جونم هم گاهی بمونم.بالاخره مامانم هم کار براش پیش میاد دیگه

/ 0 نظر / 9 بازدید