در آستانه 3 ماهگی

من تا 3 روز دیگه 3 ماهه میشم.توی این یکماهی که گذشت خیلی بزرگ شدم ...

حالا دیگه صداهای جدیدی از خودم در میارم.دائم دوست دارم باهام حرف بزنن.البته من این خصلت رو از اول داشتم.الان موقع حرف زدن صداهای معنی داری هم درست میکنم...

مثل اوووووووووووو......آآآآآااآ....اگر یکی در حال حرف ردن با من باشه و بره من شدیدا تاراحت میشم و بلافاصله اعتراض میکنم.حتی یک وقتهایی لبهام رو جمع میکنم و یکدفعه میزنم زیر گریه که چرا منو اینطوری ولم کردین..هر کی باهام شروع کنه به حرف زدن براش میخندم.تازگیها یک کمی خندم صدا پیدا کرده.اما معمولا بی صدا میخندم.

داداشم که حسابی باهام بازی میکنه.باور نمیکنین؟

توی بازیهای خودش که مثلا بن تن شده و داره میجنگه میاد سراغ من و میگه داداش اسلحه پیشت باشه.اگر دشمنی اومد از خودت دفاع کن!!..منم هاج و واج نگاش میکنم...

یا میاد و یه شمشیر پلاستیکی میاره و میده تو دست من و میگه بچنگ...بازم من هاج و واج نگاش میکنم  و میخندم!!!

پس میشه با یک داداش 3 ماهه هم بازی کرد!!

وقتی مامانم منو میبره حمام داداشم هم میاد و برام شعر میخونه و حرف میزنه...وقتی مامان منو روی توری روی وانم میخوابونه داداشم آروم آروم آب روی پاهام میریزه و من کیف میکنم.خلاصه داداش داشتن خیلی خیلی خوبهقلب

/ 0 نظر / 3 بازدید