.از 9.5 ماهگی تا 10.5 ماهگی

سلام و سال نو همتون مبارک باشه.

از پارسال تا حالا مامانم نرسیده اینجا چیزی بنویسهعصبانی 

بگذریم.توی این مدت.بزرگ شدم...البته قدی و رفتاری......در مورد وزن زیاد صحبت نکنیم بهتره.از بس این آلرژی لعنتی دست از سر من بر نمیداره.اگزمای صورت و خس خس سینه و خلاصه این حرفها.برای همینم مامانم من دیگه واقعا نمیدونه چه چیزی بده من بخورم.الان به موز هم شک کرده.به تخم مرغ هم شک کرده.خلاصه این آلرژی خیلی چیز بدیه.

ما برای تعطیلات عید تصمیم گرفتیم بریم شمال .منهم که میخواستم حسابی برنامم رو تنظیم کنم.شب قبلش آبریزش بینیم رو شروع کردم.و فردا شبش که تو شمال بودیم سرفه های زیبای خروسکی رو برای همه دوستان از اواسط نیمه شب شروع کردم.خوب مامان و بابا که دیگه یه پا ذکتر شدن اصلا نترسیدن و منو آوردن طبقه پایین تا هوای محیطیم عوض بشه و بعد از یکی دو ساعت بیدارخوابی منو مامان و بابا همهگی خوابیدیم.بقیه روزهای سفر رو هم کمابیش سرفه و اینها داشتم اما در کل بهم خوش گذشت و حسابی شیطونی کردم.

اگر از کارهای این روزهام بخوام براتون بگم اینه که با هر نوع آهنگی چه از گوشی موبایل پخش بشه ...چه از tv....چه از اسباب بازیهام و چه بابام یا مامانم با خودشون بخونن من سرم رو تکون میدم و میرم توی حال خودم.فکر کنم وضعیتم در رابطه با موسیقی بد نباشه.........

وقتی چیزی رو میخوام با انگشت بهش اشاره میکنم و میگم ...گاااااگووووووووووگاگا .... گوگو....وقتی این صداها رو از من میشنوین اصلا بی اهمیت ندونینش چون من مطمئنا منظور خاصی دارم....حتما دقت کنین.

آنچنان عاشق بابام هستم که هر وقت صداش بیاد هیجان زده میشم و باید حتما بیاد من رو بغل کنه....

ددری هم شدم بدجور.هرکی بخواد بره بی تعارف میرم بغلش تا من رو ببره بیرون.اصلا غریبه و آشنا هم برام نداره...........

دیگه فعلا چیزی یادم نمیادچشمک

/ 2 نظر / 12 بازدید
ارغوان

الهی چقد بزرگ و خوشگل شدی آراد کوچولو[ماچ]