آراد 16 ماه و یک هفته ای

توی این یک هفته ای که از راه رفتنم میگذره خیلی صحنه های قشنگی توی خونه مون خلق کردم.

صحنه یک بچه ای که حتی شده 6 بار هم می افته اما باز تلاش میکنه که از زمین بلند بشه و روی 2 تا پاش بایسته....

خودم از توی اتاقم شروع به راه رفتن میکنم و تا ته پذیرایی میرم و بعد دور میزنم و برمیگردم...خیلی هم آروم میرم از بس که محتاطم.توی این راه رفتن تلو تلو هم میخورم...گاهی حتی کج میرم که نزدیکه برم تو دیوار اما دقیقا در لحظه آخر برمیگردم تو مسیر درستم...

خلاصه الان مثل یک اردک کوچولو خوشگل و ناز دارم راه رفتن رو تمرین میکنم...

داداشم خیلی تو راه رفتن من موثر بود.همش میگفت بیا با هم تاتی کنیم.حتی وقتهایی که مامان و بابا هم حوصله نداشتن.اما داداشم همیشه حوصله داشت.وقتهایی که مامان میخواست زودی من رو بگیره تا نیفتم داداشم نمیگذاشت و همین باعث شد که من خودم راه بیفتم.مرسی بهترین داداش دنیا...

برای همینه که اگر موقعی که میری تو تخت خوابت تا بخوابی من بوست نکرده باشم نمیگذارم بخوابی...برای همینه که تا سمتم میای دستهام رو دور گردنت حلقه میکنم و چند ثانیه محکم فشارت میدم تا بهت بگم که چقدر دوست دارم و چقدر برام مهمی..

/ 1 نظر / 5 بازدید
مامان پوریا و آریا

خدا برای هم حفظتون کنه داداش های مهربون [قلب]