3 ماه و نیمگی

یک هفته ای هستش که حسابی به دستهام خیره میشم و دائم اونها رو حرکت میدم و از حرکتهای اونها چیزهای زیادی یاد میگیرم.

وقتی یک اسباب بازی و یا یک وسیله دیگه رو جلوی صورتم نگه میدارن تلاش میکنم که 2 تا دستهام رو به سمتش ببرم.اولا نمیتونستم به سمت دقیق اون وسیله دستم رو نزدیک کنم اما با تمرین بعد از چند روز تونستم که دستم رو درست به سمت وسیله ببرم و انگشتهام رو به صورتی که تلاش در گرفتن اون دارم درمیارم.با دوتا دستم هم میتونم برای چند ثانیه توپ پارچه ای یا عروسک پارچه ایم رو نگه دارم.

از دست خوردنم هم نگین که دائم دستم توی دهنم هست.اونم مشت و گاهی هم 2 تا مشت باهم.

من کلا پسر خوشرویی هستم.خنده هام بسیار عمیق و با احساس هست اما به همون اندازه گریه هام هم عمیق هستش!!!

نمیدونم چرا اینقدر غریبی میکنم.البته اصلا غریبی کردن من ربطی به غریبه بودن طرفم نداره ها.مثلا اگر مامانم از حمام اومده باشه وروی سرش حوله باشه بعد از چند ثانیه که باهام حرف میزنه یک دفعه لب ورمیچینم و ناگهان جیغی میزنم که بیا و ببین.

یا اگر بابام عینکش چشمش نباشه هم همین اتفاق می افته....

البته به این موضوع که در اون لحظه خوابم بیاد هم مربوطه .چون اول صبحها اصلا این موارد من رو اذیت نمی کنه.بسیار شاداب و خوشرو هستم و هرکی باهام حرف بزنه حسابی براش میخندم.

راستی من در برابر خواسته هام خیلی محکم هستم.مثلا پستونک رو دوست دارم اما هر موقعی نمیتونین به من پستونک بدین.گشنه ام باشه...از نشستن خسته شده باشم....دلم بخواد الکی نق نق کنم...اصلا نمیشه باپستونک من رو گول زد.اما اگر خوابم بیاد اونم بعد از یک گریه اساسی حاضرم پستونک رو بخورم.....

این بود آراد در 3 ماه و نیمگی.....



/ 4 نظر / 5 بازدید
مامان پوریا و آریا

ای جان [ماچ] دست دهن کردناشون تازه از 5 ماهگی بیشتر هم میشه و آب دهناشون همیشه آویزون ..[لبخند]

سلام

الهی جان [ماچ][ماچ][ماچ]

ارغوان

بالاخره آدرس وبلاگت رو گیر اوردم فسقلی[چشمک]3ماه و نیمگیت مبارک[ماچ]