اولین دندان من

سلام سلام....این سلام به بقیه سلام ها یک کمی فرق داره...بله....

من دیگه آراد بی دندون نیستم...من قدرت جدیدی دارم که موقع شیرخوردن میتونه داد مامانم رو دربیاره...بعد هم من خودم رو لوس کنم و ادای گریه دربیارم که چرا داد میزنی.بعد دوباره داد مامانم رو دربیارممژهخیلی خوبه نهنیشخند

من در 7 ماه و 6 روزگی صاحب اولین دندونم شدم...

البته دراومدن این دندون با نق نقهای زیاد...بهانه گیریها....و هرچیزی رو به دهن بردن و به لثه مالیدنهای زیادی همراه بود که هنوز هم تموم نشده.اما بالاخره با تلاش فراوان تونستم فقط با فاصله 3 روز مثل دادشم دندون دار بشم.آخه داداشم در 7 ماه و 3 روزگی دندونش دراومده بود و من هم با احترام به بزرگتر بودنش در 7 ماه و 6 روزگی دندون درآوردم.

خروسک: حالا از این روزهام بگم که برای مریضی خروسکم که تو پست قبل براتون گفته بودن رفتم پیش دکتر خودم آقای دکتر ناطقیان.دکترم گفت میتونه از آلرژی هم باشه ..میتونه از کمبود کلسیم هم باشه...حتی میتونه از یک استرس ناگهانی یا ترس و یا حتی هیجان شدید خوشحالی هم بشه....منم که با این آقا دادشم تا دلتون بخواد از این هیجانها دارم!!!خلاصه قرار شد اول کار یک تست خون برای کلسیم انجام بدم که اگر اوکی بود چیزهای دیگه بررسی بشه.اما هنوز مامان وبابا فرصت نکردن ببرنم آزمایشگاه.

البته مامانم که معتقده اینا همش از آلودگی هواست...همش.......

از همه بدتر هم اینکه که چون دکترم احتمال آلرژی هم داده گفته فعلا هیچ غذای جدیدی بهم ندن...این خیلی بده.چون من عاشق غذام و این ماه هم باید تخم مرغ و میوه و اینها برام شروع میشد اما هر روز دارم سوپ تکراری میخورم....ناراحت

روروئک : راستی با روروئک کیفی میکنم که نگو....دنبال هر صدایی که باشه میرم.

عصرها که داداشم و بابام باهام توی اتاق خواب کشتی میگیرن مامانم نمیگذاره من اونا رو ببینم که یک وقت فکر نکنم دارن دعوا میکنن.اما حالا دیگه بزرگ شدم و خودم با روروئک ژا میزنم و میرم دم در اتاق ببینم چه خبره بعد هیجان زده هم میشم و ذوق میکنممتفکر

سخنوری : راستی اینقدر هم آواز خوندنم این روزها خوب شده وسطهاش باباباباباااااااا...مامامامااااا هم میگم و مامان و بابام کیف میکنن...منم میگم بگذار بگم یک کمی دلشون خوش باشه دیگهزبان

نشستن: راستی من از 6 ماهگی دیگه میتونم بشینم اما خوب هرچی میگذره مدت نشستنم بیشتر میشه.الان دیگه تقریبا 5 تا 6 دقیقه ای رو میشینم و بعدش دیگه خسته میشم و غر میزنم.

من و مامان جونم : فعلا دو روز هفته مامان جونم(مامان مامانم) میاد خونمون.پیشم میمونه تا مامانم بره سرکار .مامان جون و بابا جونم نمیگذارن که مامان و بابا من رو از خونه توی این هوا بیرون بیارن و خودشون این زحمت رو میکشن....مرسی مامان جون و بابا جون مهربونم.

دیگه کم کم از اول بهمن باید 3 روز رو با پرستارم باشم.پرستارم همون پرستار قدیم داداشم هستش که داداشم خیلی دوسش داره.خدا کنه منم دوسش داشته باشم.

/ 1 نظر / 11 بازدید
مامان پوریا و آریا

مبارککه دندون دار شدن و مسلح شدنت[چشمک]آریا که با 6 تا دندون عملا منو بیچاره کرده