از 7 ماه 10 روزگی تا 7 ماه و 24 روزگی

مریضی : این چه وضعیه که من هر پستی اینجا مینویسم یک بخش مریضی هم داره.اصلا از وقتی که من 6 ماهم شده همین وضعیته...دیگه واقعا دارم شاکی میشم.

آقا داداش گل ما یک ویروس بسی سنگین و درست و حسابی از مدرسه با خودش آورد خونه.خودش چند شبی تب کرد اونهم تب بالا.اما همین که تبش قطع شد من و مامانم با هم تب کردیم.اونم چه تبی.من که با استامینوفن تبم تا 39.6 هم رسید و بابای طفلکم که تنها فرد سالم خونه بود همینطور تا ساعت 3و 4 صبح من رو روی دستش راه میبرد و دائم تبم رو چک میکرد و دستمال روی پیشونیم میگذاشت.

تبم حدود 4 تا 5 روز طول کشید و سرفه هم خیلی داشتم.بعد اونهم ترشحاتم عفونی شد و طبق معمول مجبور شدیم اونروز صبحی که حالم خوب نبود بریم بیمارستان لاله و آقای دکتر برام سفلکسیم تجویز کرد.

هنوز مشغول خوردن آنتی بیوتیک هستم اما حالم بهتره .فقط باید مایعات زیاد بخورم که نمیخورم و این خیلی بده.

دندون : از دست این دندون دوم دیگه رسما هممون کلافه ایم.دیشب تا صبح ناله کردم و از خواب میپردیم.همش مامان و بابا رو بیدار میکردم و تا خوابم میبرد دوباره نیمساعت بعد میپریدم.هنوز هم در نیومده...عصبانی

پیشرفتهای حرکتی : در حال نشستن خودم و به اینطرف و انطرف خم میکنم تا وسایل دور و برم رو بگیرم.اما یه بدی که دارم اینه که تا خسته میشم خودم رو به پشت میندازم! برای همین بالشت باید حتما پشتم باشه وگرنهابرو...پستونک خوردن خیلی باحال شده.خودم درمیارم...خودم میجرخونم....خودم پزتش میکنم...خودم دنبالش میگردم و بعد هم به هر صورتی دوست داشته باشم توی دهنم میگذارم.....از خود راضی

راستی عشقم اینه که وقتی توی بغل کسی هستم به سمت بالا اینقدر سرم رو ببرم که بتونم نگاهش کنم....خیلی خوشم میاد از اینکار...

روروئک سواری رو بهتون نگفتم که پا میزنم از اینور به اونور ...البته بالاترین سرعتم وقتیه که دنبال داداشم میرم.یعنی اون که خونه باشه من همه جا دنبالشم....وقتی منو نگاه میکنه اینقدر هیجان زده میشم که 2 تا دستام رو دوطرف مثل کبوتر باز میکنم و بال بال میزنمنیشخند

پرستار : 2 هفته ای هست که دیگه رسما پرستارم میاد.البته 3 روز در هفته و هنوز 2 روز مامان مامانم میاد پهلوم.با پرستارم کم کم دارم دوست میشم.اما اونجوری نیستم که یکدفعه باهاش خیلی صمیمی بشم....میخوام حواسش به رفتارهاش باشه.ازم حساب ببرهعینک

میوه : مامانم بهم سیب هم داد.بد نیست.میخورم اما نه خیلی با هیجان.

/ 1 نظر / 4 بازدید
مامان پوریا و آریا

سلام انشاالله که تو نوشته های بعدیت اثری از مریضی نباشه . پس خوردنی تر شدی خوشگل پسر [ماچ]