مرداد 93

صبح زود موقع رفتن به خونه مامان جون:

آراد: مامان داداشی بیدار نیمیشه؟ بلندش تن(کن)

مامان : تو برو بلندش کن....

آراد میره و بعد از چند ثانیه برمیگرده:

آراد: من نیتونم (نمیتونم) ....من توچولوام( کوچولوام)

مامان: نه عزیزم..تو بزرگی ...برو صداش کن خودش بیدار میشه.

آراد لبه تخت داداشش میشینه اونهم دقیقا به شکلی که مامان و باباش میشینن تا داداشش رو بیدار کنن.همینطور که با سختی به یکطرف نشسته با دستش موهای داداشش رو ناز میکنه و میگه:

آراد: پشرم (پسرم)...گلم....پاشو...میخوایم بریم ددر....پشرم(پسرم) پاشو دیده(دیگه)!!

======

آراد مشغول چسبوندن خمیرهای به ارگ هست.مامان یکدفعه میبینه و میگه:

مامان: آراد این چه کاریه؟ارگ خراب میشه.خمیر بین دکمه ها گیر میکنه.دیگه این کار رو نکن مامان...

آراد( با اخم و قیافه ی حق به جانب):

نیخوام(نمیخوام)...اصن(اصلا) نیخوام(نمیخوام)....برو.....برو....برو تو اتاق!!!....اه..اه.. اعشابم(اعصابم) خورد تردی(کردی)!!!

====

آراد هر نوع وسیله ای که کوچکترین پیاهتی به میکروفون رو داشته باشه دستش میگیره و شروع میکنه با صدای بلند آواز خوندن...متن آوازش هم میتونه هر جمله یا حرفی که بلد باشه باشه.بعد هم به همه میگه:

 دست بزنین!...دست بزنین!!

بعد جلوی همه یک تعظیم کوجولو میکنه و میگه : ممنون.....میسی(مرسی)

/ 1 نظر / 7 بازدید
آوا

وقتی من در حال تایپ کردن با گوشیم هستم دو قولوهام میگن مامان چه جوری دفترت رو فرو کردی تو گوشیت؟؟؟؟!!!!! ای کاش هیچ وقت بزرگ نشن