Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers 18 ماهگی - عطر زندگی

عطر زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

وای بیشتر از یکماه شده که مامانم هیچی ننوشته و این خیلی بده چون من تند و تند دارم بزرگ میشم و این خاطره ممکنه فراموش بشه.

اول اینکه مامانم هر کاری میکنه من به خوردن شیر پاستوریزه عادت کنم نمیشه.خیلی خوشم نمیاد و فوق 20 سی سی روزی بخورم.مامانم میخواد من رو از شیر بگیره و نگران اینه که نکنه دچار کمبود کلسیم بشم.اما دیگه تصمیمش رو گرفته که بعد از واکسن 18 ماهگی و گذروندن دوره بهونه گیری بعد از واکسن من رو از شیر بگیره.شاید همین باعث بشه که حاضر بشم شیر پاستوریزه بخورم.

توی این مدت یکبار یه اتفاق خیلی بد افتاد و آنهم این بود که وقتی پرستارم توی دستشویی بوده من از روی مبل افتادم زمین.............و روی پیشونیم یک ورم زیاد و کبودی درست شد.مامانم وقتی من رو دید شوکه شد و حسابی ناراحت که چرا پرستارم حواسش نبوده و قرار شد من تا زمانی که بیدار پرستارم فقط کنارم باشه و دست به هیچ کار دیگه ای نزنه.همین باعث شده که مامانم حسابی کاراش زیاد بشه.

همچنان 8 تا دندون دارم و بیشتر نشده.وزنم هم رشد خوبی نداره.البته خیلی بدغذا نیستم.ولی خوب دکتر میگه مدلم همینه دیگه.نباید خیلی مامان و بابا سر وزنم گیر بدن بهم.

از بازی با دادشتم بگم که بهترین قسمت زندگی منه.اگر روزی داداشم از مدرسه بیاد و بخوابه .من صد دفعه میرم بالای سرش تا با بوس و ناز و آخر کتک بیدارش کنم تا بیاد و با من بازی کنه.خوب این بازی ها خطر هم خیلی داره و دائم دارم آسیب میبینم...

[ ۱۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب