Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers خنده های من - عطر زندگی

عطر زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

روز 8 تیر من یکماهه شدم وهمون شب هم به یک مهمونی رفتیم.همه منتظر دیدنم بودن .وقتی رسیدیم همه دورم رو گرفتن.البته من اینقدر اون شب آقا بودم .که از توی راه خوابیدم و تا آخر مهمونی به زور مامانم یکبار پاشدم و شیر خوردم.همه میگفتن به به چه بچه خوبی .این بچه گریه هم میکنه!!!به قول بابام خیلی پسر زبلی هستم .عوضش تا صبح مراقب بودم که یک وقتی مامانم خوابش نبره!!

راستی  من برای اولین بار توی 26 روزگیم خندیدم!برای من که اخمو هستم خیلی زود بود.داداشم که خیلی هم خوشزو بود توی 2 ماهگس خندید.منظورم از اون خنده های توی خواب نیست ها.از اون خنده هایی که وقتی یکی توی چشمهام نگاه میکنه و باهام حرف میزنه و سرش رو تکون میده رو میگم.الان که 40 روزم شده صبحها وقتی سرحالم وسیرم و پوشکم هم تمیزه به مامان وبابام چند بار خنده تحویل میدم.تنها چیزی که خنده هام کم داره صدا هست.خنده های من الان بیصدا هستن

[ ۱۸ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب